جمعه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۰

حواله‌ی افاضات

می‌گم یعنی اینایی که اینترنت رو فـی ل تـر می‌کنن از روی مادر و خواهر و عمه‌اشون خجالت نمی‌کشن ؟

شنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰

آخرین ورژن تقسیم‌بندی بر اساس( م‍ــُ )

موافق
معاند
محارب

سه‌شنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

اندر باب نظم دیوان حافظ

آورده‌اند که حضرت حافظ نیم شبی به میخانه شد . در میخانه را باز ولی اندرون را تاریک و غمزده بدید . وی را فکرت بسیار آمد که این چه حالت است ؟ باری داخل شد . خم‌ها شکسته و پیر می‌فروشان را زانو بغل گرفته یافت . وی را اندوه بسیار آمد . بپرسید که ای پیر این چه حالت است ؟ پیر آهی کشید و هیچ بنگفت . حافظ دودیگر و سه‌دیگر بپرسید . پیر اشک در دیده آورد که ای لسان‌الغیب چون خوشه‌بندی بکردند من اندر خوشه‌ی سه بیفتادم . آن گاه یارانه از من برگرفتند . چون خراج نیز بالا رفت و من را یارای پول برق و آب و نان نبود پس نیز ساقیان یک به یک رفتند . آن‌گاه برق و آب را قطع بکردند و مرا زین‌سان رنجی بس بزرگ رسید . آن‌گاه مشتریان نیز یک به یک برفتند و من ماندم این مخروبه که هم اکنون محتسب خواهد آمد و به جای قرض دولت از من خواهد ستاند . چون سخن به این‌جا رسید محتسب بیامد . حافظ که اشک بر دیده داشت فرمود :
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه سه‌ای
اما سخن وی در محتسب موثر نیفتاد چنان که آب اثر نکند بر سنگ خارا . آن‌گاه حافظ تا پایان عمر در غم میخانه مویه‌ها کرد و اشعار بسرود و دیوانی بس نغز از وی پدید آمد .

دوشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

راهکار اقتصادی

بعد از حذف یارانه‌ی آب دبه وردارید و برید از شیر آب پارکا و مــَچـّـِدا و مدرسه‌ها آب بیارید .

شنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

قانون تلخ

واسه شروع یه رابطه هر دو طرف باید بخوان ولی واسه تموم شدنش همین که یه نفر بخواد کافیه !

پنجشنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

بی‌عرضه

این زَنایی که تا ازشون می‌پرسی چرا اِنقــَد چاق/لاغر شدی می‌گن : شوهرم این‌جوری دوست داره !

سه‌شنبه ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

ای نابکار دون‌صفت پلشت پتیاره

اِنقدر مودب بود که همیشه فـُشای ادبی می‌داد !

یکشنبه ۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰

برزخ

طبق اطلاعات واصله عده‌ا‌ی از کفار با شعار " نترسین ، نترسین ، ما همه کافر هستیم " در مقابل ماموران عذاب ایستادگی‌ و آنان را وادار به عقب‌نشینی کرده‌اند .

شنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تقلید کار میمونه

حالا این‌که تازگیا شبکه‌ی خبر دکورش رو استخونی و قرمز و آبی کرده هیچی ؛ ولی از این‌که گزارشگراش همدیگه رو با اسم کوچیک صدا میکنن آدم یه جورایی یاد بــی‌بــی‌‎ســی فارسی میوفته ؛ قضیه چیه ؟

پنجشنبه ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

زندگی قشنگ

خدا داشت با گاری دستی‌اش تو کوچه سیب‌زمینی پشندی می‌فروخت . هی داد می‌زد : سیب‌زمینی ، درشت و تازه ! اعصابم خرد شد پا شدم پنجره رو بستم . رفتم نشستم سر درس و مشقم و مهندس شدم و یه عمر با خوبی و خوشی زندگی کردم .

چهارشنبه ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تخریب روحی

یارو می‌نویسه : " این آخرین پست وبلاگمه " ، ملت واسش لایک می‌زنن !

سه‌شنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰

پدیده‌های نو

می‌گم قبلنا تو روایت‌ها و حدیث‌ها خر‌ِ امام داشتیم ولی امام‌ِ خ.ر نداشتیم ؛ قضیه چیه ؟!

دوشنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

مامان ایرانی ، بابا چینی ، بیچاره نی‌نی

تا سال 2020 ایران بزرگترین واردکننده‌ی " مـَرد " از چین خواهد شد . اینجا

شنبه ۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

انتظار 2

سه سال و نیم از آخرین دیدارمون گذشته بود . دست بچه‌ی بزرگم تو دستم بود و بچه‌ی کوچیکم تو شکمم . داشتم از جلوی فرودگاه رد می‌شدم . یهو دیدمش ، با یه زن قد بلند موبور کک و مکی . منو ندید .
پیش خودم گفتم : خوب شد نقد رو ول نکردم نسیه رو بچسبم . تازه اگه نسیه رو هم می‌چسبیدم و جواب می‌داد از کجا معلوم خودم و بچه‌هام الان ایدز نداشتیم؟!!!

دوشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

به سبزه آراسته شد

مبارکه ! قبلا فقط دولت سیب‌زمینی داشتیم ولی حالا حکومت ساندیسی هم داریم !

شنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰

خصوصیات مجتهد واجد شرایط

1 . عشق وافر به خ.ر
2 . آشنایی با روش‌های تقلب در انتخابات
3 . آشنایی با روش‌های تیراندازی و له کردن مردم با ماشین پلیس
4 . علاقه به خالی‌بندی
5 . علاقه به کشورهای کمونیستی و حضرت چاوز
6 . نفرت از حقوق بشر
7 . نفرت از جنبش سبز
8 . گوساله و بزغاله و شتر و گورخر خواندن مردم و اعتقاد به خس و خاشاک بودن معترضان
9 . شرکت در راهپیمایی‌های دولتی
10 . رسیدن به درجه‌ی اجتهاد

پنجشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

آیینه‌ی عبرت دان ...

این‌جا سرزمینی‌است که تاریخ‌ِ آن تکرار می‌شود .

چهارشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹

ما نکشتیم

اگه کــ‌ون ندارین پای کاری که کردین وایسین گه می‌خورین می‌گین : ای رهبر آزاده ! آماده‌ایم آماده !

می‌ترسم

هر بار که پای کامپیوتر می‌نشینم با تمام وجود می‌ترسم که بخوانم : مــوســوی دســـتــگــیــر شــد .

سه‌شنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۰۹

ذلیل شید الهی !

همه هیچی امیدوارم آه بی‌بی‌سی دامنتون رو بگیره .

جمعه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹

بازم بگید جنبش سبز بـَده !

آقایان برادر ! خانوم‌های خواهر!
نه ! خدا وکیلی یه کم فکر کنین ! تا قبل از این وقایع هر وقت (خ.ر) تو تلویزیون حرف می‌زد ملت می‌زدن شوهای جـِم تی‌وی رو نگاه می‌کردن اما الان نه تنها تا آخر گوش می‌دن بلکه دنبال تفسیر و معنی‌اش هم هستن ! والله !

سه‌شنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹

گـِیانه

- مرتیکه‌ی آشغال عوضی ! مـادر ، خواهـرتُ می‌گ‍ ـ ام ...
- ای وای ! اونا رو چرا ؟ خودم که هستم !

یکشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹

آیت‌الله منتظری درگذشت .

تویی که دوبار فریاد زدی
از جگر سوخته‌ی آنان که
تشنه‌ی آزادی بودند
چه نابه‌هنگام
فرزندان سبزت را یتیم کردی

چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹

هستی یک زن

تمام زنانگی‌ام را
در صندوق‌خانه‌ی تعصب
زندانی به نام غرور
و ترسی شرع‌گون
مدفون کردم
بر چشم آرزوهایم
پرده‌ی عفاف کشیدم
تا بداند که بهترین آرزو
باید باید باید
حیا باشد
و آن‌چه ماند از من
کالبدی بود به نام : زن !

شنبه ۵ دسامبر ۲۰۰۹

اسگولیسم ادبی

اینایی که تو یه جمله بعضی از کلمه‌ها رو گفتاری می‌نویسن بعضی‌ها رو نوشتاری ؛ خودشونــَم نمی‌فهمن !

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

تــجـاوز به حـیوانـات

در گربه بازه حیای آدم کجا رفته ؟

دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

نخستین چاه‌کـَن

- جان من پاشو !
...
- شوخی کردم ! فکر نمی‌کردم سرت بخوره زمین !
...
- پاشو !
...
-جان ننه حوا پاشو ! قابیل ! داداشی پاشو ! اصــَن همه‌ی دخترجـِنا و حوری‌های من واسه‌ی تو ! پاشو !
...
- تو راست می‌گی ! من همش واسه بابا آدم خودشیرینی می‌کنم . اصـَن بذار یه چیز دیگه هم بگم : من هی از گندمای تو می‌ریختم رو گندمای خودم که بابا آدم بگه هابیل بهتر از قابیله !
...
- بگو که زنده‌ای ! نمی‌خواستم هُـلـت بدم . قابیل ... قابیل ...
...
...
- هابیل ... هابیل ... چی‌شد یهو ؟
...
- هابیل پاشو ! ترسیدی ؟
...
- هابیل به جان ننه حوا شوخی کردم . می‌خواستم بترسونمت ! پاشو ببین حالم خوبه !
...
- هابیل پاشو ! داداشی پاشو ! دختر و زن نمی‌خوام پاشو !
...

جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

انتظار 1

توی کافی شاپ روبروی هم ، نشسته بودیم . دستم رو گرفته بود تو دستش . سرم پایین بود و با اون یکی دستم با قاشق بستنی بازی می‌کردم . می‌گفت : غصه نخور ! همه‌اش چهار ساله ، فقط منتظرم بمون ! می‌گفت و بغضش رو فرو می‌داد .
سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم . همینطور که بهش خیره بودم فکر کردم ...بعد در حالی که اشک تو چشمام جمع شده بود سعی کردم لبخند بزنم و گفتم : منتظرت می‌مونم ...
الان شش سال گذشته . من دو تا بچه دارم . آدم که نقد رو ول نمی کنه ، نسیه رو بچسبه !!!

دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

دختری به نام رویا

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بتونم با دختری مثل تو دوست بشم . دیوونتم . دیوونه‌ی دیوونه . مثل تو رو فقط تو فیلما دیده بودم . شبیه هنرپیشه‌های هالیوودی . اصلا باورم نمی‌شه ... من ! منی که هیچ دختری بهم محل نمی‌ذاشت با تو دوست شدم . می‌بینی مـَردم رو ؟ همه دارن بهمون نگاه می‌کنن ! لابد اونا هم باورشون نمی‌شه من با تو دوستم . حتما پسرا دارن از حسادت می‌میرن . رویا ! اون دو نفر به هم چی گفتن ؟! گفتن : " پسره رو ببین با خودش حرف می‌زنه " ؟
از آرشیو وبلاگ قبلی با اندکی تغییر

سه‌شنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹

از دل برآید ...

حقیقت رو باید از آدم عصبانی شنید .