۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

نمک زندگی

دستش را دور گردنم انداخت و ادامه داد : عزیزم ! خیلی دل تنگت بودم . سه ماه نبودی . می‌دونی که برام خیلی سخت بود . گفتم : آره ! درکت می‌کنم . برای منم سخت بود . ولی می‌دونی که سفرهام کاریه و اجتناب‌ناپذیر . تو هم بهتره از این به بعد بیشتر دقت کنی . من همیشه احتیاط می‌کنم . تا حالا فقط یه بار این مشکل واسم پیش اومده ولی تو بار پنجمته . بیشتر مرا به خود فشار داد و با لحن لوسی گفت : می‌دونی که اون لحظه آدم تو حال خودش نیست . نمی‌دونم چطور اتفاق افتاد . منو ببخش . بوسیدمش و آرام دلداری‌اش دادم : مهم نیست ! یه چک می‌نویسم که فردا کارو تموم کنی . فقط یه جای مطمئن انتخاب کن . او هم مرا بوسید و گفت : تو بهترین شوهر دنیایی ! امیدوارم یه روز از خودت حامله بشم .

۱۵ نظر:

  1. البته اگه زن های دیگرو حامله نکرده باشی!!

    پاسخ دادنحذف
  2. آقاهه که گفته فقط یه بار این مشکل براش پیش اومده .

    پاسخ دادنحذف
  3. خیلی چیز دسته خریه این قضیه !!

    پاسخ دادنحذف
  4. و زندگی همچنان با تنوع بی نظیری ادامه داشت

    پاسخ دادنحذف
  5. در این موارد قدیمیا میگن باید اول خودش کارشو تموم کنه بعد باخیال راحت بذاره بره :)

    پاسخ دادنحذف
  6. به هر حال گاهي پيش ميااد ديگه. اتفاقه. ميفته. قضابلا بود

    پاسخ دادنحذف
  7. بعدش که گندش در می اد ادم به گه خوردن می افته اون موقس که زنگ می زنی به رفیق پزشکت بعد می گه خب چرا نمی ری مجوز بگیری
    و تو فقط لبخند می زنی اینجوری اییییییم

    پاسخ دادنحذف
  8. این دفعه شرمنده، آدم خجالت می کشه چیزی بگه!

    پاسخ دادنحذف
  9. گندش که در بیاد دیگه با چک و سفته هم پاک نمیشه !!
    خیلی خوش بینانه به قضیه نگاه کرده یارو !!

    پاسخ دادنحذف
  10. دو زوج عاشق به این ها میگن

    پاسخ دادنحذف
  11. خوب ممکنه دلش خواسته با یکی دیگه بخوابه. به شوهرش چه مربوط؟

    پاسخ دادنحذف
  12. به‌خدا داستان‌نویسی فقط به‌سبکِ موپاسان نیست! همیشه ضربه‌ی غافل‌گیرکننده‌ آخر متن جواب نمی‌ده.

    پاسخ دادنحذف

بوگو، خجالت نکش ...